حكيم ابوالقاسم فردوسى
184
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
نِى هستند . گودرز سپهدار و دودمانش شادمان و خرّم دل بماناد . اكنون گنج و شاهىِ من از آن شماست و هيچ چيز را از شما دريغ نخواهم كرد . زيرا همگى ، جان و تن را برخى ساخته و از توران زمين دَم برآوردهايد « 1 » . آنگاه خسرو به آن كشتگان بنگريست . چون روى پيران سپهدار را بديد به ياد كردار نيك او افتاد و با درد ، اشك از ديدگان بباريد . چنان دل شاه بر پيران بسوخت كه گويى آتشى در دلش برافروخته گشت . كى خسرو از مرگ پيران خون بگريست و گفت : همانا كه بخت بد ، همچون اژدهاى دژم است كه با دَم خويش شير شرزه را نيز به دام آورَد و هرگز كسى نمىتواند با مردانگى خود از دست او رهايى يابد . آرى ، اين اژدهاى تيز چنگ ، اين چنين بر پيران بتاخت . پيران همه ساله تيماردار من بود و در هر كارى براى من ميان بسته بود . از خون سياوش نيز پر از درد بود و هيچ گناهى در آن كار نداشت . آن همه مهربان بود ، ليك سرانجام دژخيم گشت و ايران زمين از او پر از بيم شد . اهريمن ، دل او را از راه ببُرد و ديگرگون بشد . او را پندهاى فراوان دادم ، ليك گفتارم برايش سودمند نيآمد و سرش از افراسياب برنگشت . اكنون نيز شهريارش چنين بر سرش آورد . ولى ما براى او كيفرى جز اين مىخواستيم . برايش تخت و ديهيم آراسته بوديم . ليك كار از آنچه انديشيده بوديم ، گذشت و آسمان بر سرش ديگرگونه گشت . دلش بجاى مِهر ، بىمهرى برگزيد و خويَش ديگرگون شد . پس با سپاهيانش به جنگ شما آمد و آن همه از ايرانيان در آن جنگ تباه گشتند . پند گودرز و فرمان من و گفتار پهلوانانم را خوار كرد و مِهر دل ِ پاك را تباه ساخت و ترياك را با زهر بيآميخت .
--> ( 1 ) - طبرى مىنويسد كه در آن هنگام كى خسرو ، گودرز را به پيش خود خواند و به دو گفت : « اى سهپبد دلير ، اين فيروزى بزرگ از خداى عز و جل بود و از تدبير و قوت ما نبود . تو نيز رعايت حق ما كردى و جان خويش و فرزندانت را در راه ما بذل كردى و اين را به ياد خواهيم داشت . و اينك مقام بزرگفرمذار را كه وزارت است ، به تو ارزانى مىكنيم و اصفهان و گرگان و كوهستان آن را به تو مىدهيم . مردم آنجا را نيكو بدار . » تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 430 . نيز ن . ك . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 76 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 158 . نيز طبرى مىنويسد كه كى خسرو ، فريبرز ( برزافره ) را هم به نزد خود خواند و او را به دليل شجاعتهايش ستود و جايزه نيكو داد و فرمانرواى كرمان و مكران و اطراف كرد . همان ، همان صفحه .